دور مشهد در دو ساعت

امروز آزمون کتابت داشتم ..... خیلی رو قبولیش حساب نکردم ...... فقط رفتم تیری در تاریکی انداخته باشم .. .. امید است مصحح اول تو قرعه کشی بانک برنده شده باشه ... مصحح دوم واسه دخترش یه خواستگار دم کلفت اومده باشه .... مصحح سوم به عشقش رسیده باشه و کلا همه شاد و خندان باشن والبته یه کمم گیج بزنن ایشالا 

از پله ها اومدم پایین یکی از فک و فامیلا رو دیدم تو دفتر انجمن خوشنویسان .... سریع رد شدم که نبینه منو ... تو راه وسط خیابون فهمیدم کلاسورمو جا گذاشتم :D بدو بدو برگشتم برداشتمش و دوباره تقریبا دویدم تا ایسگاه.... رسیدم سر ایسگاه اتوبوس نفسم در نمیومد ... اتوبوس اولی هم که اومد بدون توجه به مسیرش سوار شدم ... دور شهر چرخیدم تا رسیدم خونه .... ولی الان که فکر میکنم ارزششو داشت .... واقعا اعصاب و روان لازم رو برای روبرو شدن باهاش نداشتم :D

دارم فکر میکنم بعد آزمون فردا اولین و آخرین پست رمز دارمو بذارم  که آثار هنری گرانمایه خودمو ببینن دوستان خنده

 

 

-- بچه ظهری اس داده که فردا میاد اینجا .... شنبه امتحان فیزیک داره .... بعد ظهرم زنگ زده که خواب بودم نفهمیدم .... باز الان دوباره اس داده: فهمیدی؟ فردا میبینمت ... که بازم جوابشو ندادم

برنامم واسه فردا اینه که بعد آزمون برم یه کم پارک بشینم ... اگه یکی از دوستان اعلام آمادگی کرد بریم توت بخوریم ..... بعدم که ظهر میرسم خونه خستم دیگه .... میخوابم .... بعدظهرم کلی کار دارم واسه انجام دادن ... میخوام عمه بدجنسی باشم :D 

/ 6 نظر / 9 بازدید
من

ایشالا قبولی[لبخند] آرهههههه ارزشش رو به نظر منم داشته کاملا درکت میکنم[نیشخند]

دختره روستایی

کارت در اومده اگه یکی از مصحح ها شیکسته مافوق عشقی خورده باشه... فک کنم برگت دیگه دستت نمیرسه![زبان] رمزشو منم موخوووام![نیشخند] داشتم با خودم میگوفتم این یکیو تا تهش فهمیتم دیدم نوچ! این بچه کیه!! دختر داداشته؟! متچکرم که تنهااا میری توت خووری! جا ما هم خالی![خنثی]

دماغ

سلام:| من كه كلا واسه آزمون نرفتم! فرجه عربي!