تو بهارو میاری شهر ما

صبح ساعت 5 تقریبا , راه افتادم سمت حرم  _دلها بسوزد :D _

برای اولین عید دیدنی امسال ..... به رسم هرساله این شهر

چن ساعتی منتظر موندیم ..... مراسم حرم قرار بود ساعت نه شروع شه...... فضای جالبی بود .... چقد حال همه خوب بود

دختر خالمو که میدیدم خندم میگرفت ....... من هیچ وقت نفهمیدم فاز این دختر چیه؟؟؟ هی ساعت رو دیوار رواق رو رصد میکرد ..... هی پا میشد اطرافو نگاه میکرد ..... قشنگ معلوم بود بیقراره .... با تمام وجود

البته تنهام نبود .... همه حالشون همین بود 

چقد خوبه که بالاخره انتظار تموم شد ..... چقد خوبه که هر سال بهارو تو میاری شهرمون آقا ..... تحویل سال ما هم روز اول فروردینه

 بعدا : و بقول احسان پرسا که اصن تضمین نمیکنم این شعرو واسه همچین موقعیتی گفته باشه :D

به من چه عید به من چه بهار می آید.... خوش آن دمی که بگویند یار می آید

/ 7 نظر / 7 بازدید
امیر

[گل][گل] دلم سوخـــــــــــــــــــــــت[خنده] خوش باشی..........

امیر

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند مثل آسمانی که امشب می بارد.... و اینک باران بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند و چشمانم را نوازش می دهد تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم

امیر

خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوب بود............. درست مثل مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن[لبخند][چشمک]