دلم خواس نق بزنم

چن روزیه رفتم خونه داداش ,نوبت به نوبتی داریم واسه زن داداشه مادری میکنیم  تا وقتی دوقلوها دنیا بیان, همه میگن وظیفس, میگن باید این وقتا هوای همو داشته باشیم.... به نظر من که یه جورمرض کمک به هم نوعه تو خونواده ... هممونم مریضیم .... بعضی وقتا فک میکنم همه منتظرن تا یکی یه چیش بشه, یا یکی یه کاری داشته باشه, تا همچی گروهی برن کمکش...... منم که این روزا بیکار خانوادم :D حالا هیشکیم دقت نمیکنه که بی حوصله خونوادم هستم..... بی اعصاب خونواده هم هستم...... چی بگم والا... شایدم تو جمع باشم یه کم بهتر شه حالم.... تا حالا که جواب نداده البته

اصن قصد ناله نداشتم... بدم میاد نق بزنم.... ولی خب حال این روزام اینجوریه ..... مث بچه ها شده اخلاقم..... قهر و آشتیام.... بهونه گرفتنام..... گریه کردنام

پیش داداش اینام که باید خوب باشم..... یهو فک میکنن چون اومدم خونه اونا و خیلی از کار و کمک و اینا خستم حالم این مدلی شده... مسخرس....... بازیگر خوبی نیستم... هروقت اومدم واسه یکی ادا در بیارم, نقش بازی کنم فهمید

هعی.. خداکنه این روزام خوب تموم شه...... خدا کنه زودتر پونزده بهمن بشه :D داریم یواش یواش جمعیتو منفجر میکنیم..... دوقلوها دنیا بیان نوه های خانواده میشن یازده تا

منم که کمپین حمایت از اسمای سارا و امین تشکیل دادم :D هرکی ام بگه قشنگ نیستن خره..... با هیشکیم شوخی ندارم..... اگه هر اسم دیگه ای هم بذارن روشون من سارا و امین صداشون میکنم. بعله

نگا تو رو خدا..... ملت دارن اورانگوتان میفرستن فضا.... بعد بیا ببین دغدغه های ما چیه...... واقعن که

/ 0 نظر / 6 بازدید