به سلامتی برگشتم خونه :D

اعصابم تحت تاثیر چند روزی که مهاجرت کرده بودم  خونه داداشه بگی نگی ترک برداشته..... به روی کسی نمیارم که چقدر بعضی حرفاشون آدمو آزار میده .... بیخیال

دیگه این همکاری و کمک های انسان دوستانه ما به برادران داره تبدیل میشه به وظیفه :D

راست راستش اگه برادر زادم _مهدی_ ازم نخواسته بود روزایی که مامانش نیس برم خونشون نمیرفتم..... هرچی ام که داداش و زن داداشم میگفتن اهمیتی نداشت...... مهدی ازون آدماییه که نمیشه بهش گفت نه :)

همچنان منتظر یک اتفاق خوب میمانیم تا حالمان بهتر شود انشا الله :D

/ 2 نظر / 6 بازدید
یلدا

سری پیش که اومدم نمی دونستم وبلاگ یه دوست قدیمیه!! لینک شدی عزیزم با افتخار

من

انشاالله[گل]