چیزی به ذهنم نمیرسه

چن روزی نت نداشتم ..... خیلی وقتم هس سمت تی وی نمیرم اصلا ..... از شما چه پنهون زورمم میمومد خطمو شارژ کنم یا قبض تلفن بدم ...... خلاصه که برگشته بودم به دوران غارنشینی دیگه ..... اتاقمم که بقول زهرا آدمو یاد شب اول قبر میندازه ... حالا نمیدونم چ را شب اول فقط ..... مثلا از شب دوم روشن میشه قبر؟؟؟  هر وقت میاد اینجا یه جوری داستانای اونوری تعریف میکنه انگار تورلیدر جهنمه :D

یهویی یاد رادیو جوان افتادم .... که چقد دوسش داشتم .... چقد ازش خاطره دارم

با گوشی که نمیشد گوش کنم ... دستگاهو که روشن میکردم رادیو دیوونه میشد :D با چه ذوق و شوقی رادیو پاناسونیک سیصد سالمونو آوردم روشن کردم .... اونم نامردی نکرد فقط خش خش واسم پخش کرد..... یجورایی با زبون رادیویی خودش بهم گف منو به نت میفروشی آره؟؟ حالا اگه کار کردم قهر

 

دو تا از مجریای رادیو جوان بودن که وقتی قیافشونو دیدم بدجوری تصوراتم بهم ریخته ..... یکی علی ضیا که همیشه فک میکردم یه آقایی باقد متوسط و سر کم مو و چشمای ریز و یه کم هم تپل هس _ینی انقد تصویر دقیقی ازش داشتم :D _ تقریبا شبیه یکی از دوبلورا که اسمشو نمیدونم :D ...... و هنوزم میگم کاش نمیومد تی وی

دومی محمودرضا قدیریان ..... نقش اویس رو بازی کرد فک کنم ... بعد دیدن فیلم دیگه تصمیم گرفتم به قیافه اونایی که صداشونو میشنوم کلا فک نکنم :D

حالا نه که فقط این دوتا باشن که تصویر سازی شدن ... بقیه رو یا اصن ندیدم ..... یا که مثل فرزاد حسنی یا افشین حسینخانی اول دیدمشون بعد شنیدمشون 

 

 

ها راستی یه بارم رفتم پایین پهلوانان نمیمیرند ببینم .... صداشو شنیده بودم که یارو توی یه نامه ارکان فتوت نوشته .... رفتم ببینم چی نوشته .... اونم خوند ارکان ظاهر شش تاس .... بعد وقتی اومد شرح بده پنج تارو گفتو رفت سراغ باطنیاش .. من انقد ذهنم درگیر اون یه دونه بود که جا افتاده که اصن نفهمیدم بعدش چی گف خنده

/ 0 نظر / 5 بازدید